زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
دخترِ بادهای نيلوفری <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


دخترِ بادهای نيلوفری


بگو، من عجله دارم، تشنه‌ام
بگو رازِ اين ماهِ بی‌قرار چيست
از چه از سمت دريا بوی ماه و خوابِ پَری می‌آيد؟
چرا اين همه ستاره‌ی ساده، ستاره‌ی خوب
هی در پياله‌ی تلخِ اين شبِ نوشيده می‌شکنند؟
اصلا اين‌ها که آمده‌اند اين گوشه تاريک،
چرا فقط از تاريکی می‌گويند؟
بگو از جانِ ما چه می‌خواهند؟!


جواب می‌دهند
آن شب
دخترِ بادهای نيلوفری رفته بود
داشت پيراهنِ يادگاریِ مادرش را می‌پوشيد
همه جا را نسيم و صحبتِ شبنم گرفته بود
من همان جا فهميدم بايد يک اتفاقی افتاده باشد!


ما در راه بوديم
يک نفر از ما
خيره به خط و رَبطِ يک نامه‌ی عجيب
داشت با خودش چيزی می‌گفت.
بگو، من عجله دارم، تشنه‌ام
مادرم سرفه می‌کند
مينی‌بوس به قهوه‌خانه‌ی بين راه رسيده بود،
عطر انار
طعم تمشک
خوابِ پروانه.


من روی نيمکتِ باران‌خورده‌ای اينجا
رو به آوازِ يکی دو ديوانه از نسلِ گريه نشسته‌ام
می‌شنوم که از بادهای خزانی می‌گويند
از دير آمدن می‌گويند
از دير آمدن کسی، چيزی، اتفاقی شايد!


هی بختِ بيدار من
عصا می‌خواهی چه کنی؟
تو سَرَت شکسته است!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013