زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
يک ذره دلداری از سَفَر کَم آوردم <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


يک ذره دلداری از سَفَر کَم آوردم


نرسيده به هرچه حوصله ...
"سهراب" می‌گويد نرسيده به يک حرفِ حالا هرچه هست،
نرسيده به هرچه حوصله!
حالا حالت چطور است؟!


وقتی می‌گويم با زندگی بساز،
منظورم سازش با سهمِ سايه‌ها نبوده، اصلا نيست!
اشتباه نکن عزيزم
تو يک طور ديگر شده‌ای
شب است، نمی‌بينمت، من از تو دورم "ری‌را"!
حالا وقتش رسيده‌است بروم
بروم يکی از همين همسايه‌ها را صدا بزنم بيايد
بيايد به يادم بياورم
که دسته کليد را کجا گذاشته‌ام:
قطاری که به جنوب برگشت، پای پلکانِ ماه،
يا دختری کنارِ کوچه‌ی گُلْ‌گلاب؟


ما چقدر از عطرِ گُل شب‌بو خوشمان می‌آمد
هايکو می‌خوانديم، اَوستا،‌ قرآن، ستاره و نور
درياچه‌ی قو، فندق‌شکن، دانوبِ آبیِ مثل سحرگاهِ اصفهان.
ما می‌خواستيم کمونيست باشيم
مسلمان‌تر از ترانه‌های شبِ توبا شديم
بعضی از شما - حيرت می‌کنم -
جرئتِ اقرار به يک ذره علاقه‌ی برهنه به آدمی نداريد!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013