زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
از گريه‌های عَلو <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


از گريه‌های عَلو


هی نگو عاقبت، سرانجام، آخر ...!
می‌رويم
يک روزی می‌رويم
که کفش‌های عيدمان را پاره کرده باشيم
زردآلو شکوفه کرده باشد
دردت به جانم
تمامش کن
ما حضرتِ اميرِ علف
دستور به آب‌های روان داده‌ايم
که از کنارِ شمعدانی‌های تشنه بگذرند.


يک وقت‌هايی
نزديک به عطر زن
می‌خواهم بی‌هوشِ ترانه شوم.
هی تو هم تکرار نکن!
پدرمان درآمد تا آدمی آمد اينجا!
آوازهای آينه را فهميد
بعد رفت
ما هم گفتيم شايد از بادها
شمالِ موافق، حرف ديگری دارد!
حالا فکر کن ببين
چقدر سزاوارِ بوسه بوده‌ايم
اما يک عده
با سنگ‌هاشان در دست
پايين کوه منتظرند!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013