زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲۸ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲۸


ما بوديم
دوست بوديم
هرمز بود، يار محمد، حميد، سيروس و ستاره
چهار نفرِ اول، آخرين ستاره‌ی مرا نمی‌دانستند.


من هم حرفی نمی‌زدم
من عاشق ستاره بودم
ستاره بالای بالای بامِ ما
وسطِ يک آسمانِ آبی بود ...،
گاهی اوقات می‌آمد حرفی می‌زد
من حرفش را کفِ دستم می‌نوشتم
بعد می‌دويدم، می‌رفتم می‌گفتم بچه‌ها ...!
- يک شعر، يک ترانه‌ی تازه!


يکی می‌خواند
همگان ساکت بودند
يادم رفت بگويم، ستاره همان ری‌را بود،
چه فرقی دارد
ری‌را ... همان ستاره است،
بعد ... همگان ساکت می‌شدند،
و يکی می‌خواند.


ما بوديم
ساده بوديم،
سرخوشانِ همينطوری ...!
سرمان برای شاه درد نمی‌کرد
پول نداشتيم، می‌خنديديم
پشتِ هر واژه
حتما پیِ معنای خاصِ دُرشتی نمی‌رفتيم
معنی نداشت وقتِ عزيزمان را به آينه نفروشيم
مرتب روبه‌روی آينه می‌نشستيم
خودمان را درست می‌کرديم
بعد ... ستاره به من می‌خنديد
من قبلا به عالم و آدمی خنديده بودم.


چه کيفی داشت شب‌های روشنِ M.I.S
زبانِ مشترکِ پرسه‌ها و
سرمستیِ بی‌دليل،
باران هم می‌آمد
خانه‌ی ما نزديک مسجد بود
من گاهی اوقات کلمات عجيبی می‌شنيدم
کلماتی عجيب
مثل ستاره، مثل دريا، مثل شبنم و ماه
که اصلا از زبانم نمی‌افتادند!


شاعرانِ شبنم و عَناب، فراق و فاصله،
شاعرانِ خودم، شاعرانِ فهميده‌ی شراب و علف
دوستانِ پراکنده‌ی غمگينم
يادتان بخير!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013