زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
نامه‌ی دوم <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


نامه‌ی دوم


حداقل می‌دانم
اول انسانم
بعد هم اندکی شاعر ...!


رسمی معمولی‌ست
آورده‌اند که شِبْلی
خود را به بهايی فروخت،
و من در پیِ ميزانِ آن بهاء
خود را به تبسمِ يک فرشته فروختم
تو که می‌فهمی ری‌را
ما عشق را درنمی‌يابيم
همچون گُل ... که عطرِ خويش را.


ری‌را ... همين ديشب
يک ستاره داشت گولم می‌زد
خودت که می‌دانی
من ساده‌ام.
پرسيدم چه‌کارم داری؟
گفت بيا خوابِ سيمرغ ببينيم.
ری‌را ... من نرفتم
می‌گويند کوهِ قاف جن دارد!


عيبی ندارد ری‌را
يک روز گريبانِ خود را خواهم گرفت
و به او خواهم گفت:
در خوابِ هيچ کبوتری
اين‌همه آسمان، گلگون نبوده است!


و من زير همين آسمان بودم
و من فکر می‌کردم
خوابِ آينه می‌بينم،
اما وقتی که صبح شد
سايه‌ی درختی از دور پيدا بود!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013