زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲


بعضی وقتا
بی‌هودگی ... تازه اولِ يه راهه!
من خيلی از راه‌ها رو
نرفته ... ميون‌بُر زده‌م
بعد فهميدم بيهوده‌گی، اولِ بی‌هوده‌گيه!
البته من طوری زندگی کرده‌م
که انگاری فقط يه توکِ پا اومدی، رفتی وُ
يه رويا ...، خلاص!


"ری‌را" ... يه رازه، يه خوابه، يه رويا ...!
يه روز رفت و رفت تا رسيد سرِ چشمه.
بعد اسمش و گذاشتن يه چيزی که خيلی عجيب!
منم اومدم يه سطر نوشتم بالایِ کوچه‌تون
يه خطِ خوشکل ... از اينجا تا ... هوو!
راستی مگه ميشه کلمه‌ها رو ...؟
بعضيا پشتِ سرِ ستاره هم حرف ميزنن
خُب بزنن
اين بعضيا هميشه بوده‌ن، اصلا هستن،
اگه غير از اين بود
تعجب من که معنی نداشت!
واقعا ميگم
می‌خواستيد، يعنی انتظار داشتيد
اين بعضيا چه‌کار می‌کردن؟
ميدونی چيه؟!
کسی که بدخواه نداره
آدم خوبی نيست
يه جای کارش می‌لنگه!


خداوکيلی خودتون بگين
اين رسمشه که بعضيا ... ها
اون وقت ما ... نه آره!؟


من از لطفِ شما ممنونم
ولی اين دستمزدِ اون همه مکافاته که کشيده‌م!
به خدا اين قصه‌ی عشق
عجب حکمتی داره!


خيلی هم وقت نداريم
تو صحبتِ اولم گفتم که من مسافرم
ولی راستياش ... حالا که نگاه می‌کنم
می‌بينم همه‌مون مسافريم
من دست و نباختم!
يه روز غروب، يه نفر اومد طرفای تجريش
گفت: ميايی بازی؟
گفتم: ها!
تو همون دستِ اول، بُر نخورده، گفت: دل!
عجب حکمی کرده ...!
باختم، تا قيامِ قيامت!


حالا خستگيای خيليا رو
پای من می‌نويسن
حساب که می‌کنم
می‌بينم ... هيچ، وِلِش کن!
من هميشه‌ی خدا
از همون بچه‌گی فکر می‌کردم
همين فرداست که بميرم،
همين طورم شد،‌ عين بعضی شبتابا
يه روز مُرده‌م، يه روز ديگه، بپا داره باد مياد!


گفتم که!
هميشه می‌ترسم يه جايی، يه زمانی
يه چيزی رو فراموش کنم
يه چيزی رو جا بذارم
می‌ترسم وقت نکنم که سيرِ سير به اين شکوفه‌ها نگاه کنم.


همه‌ی عمر، يعنی يه عمرِ تمام
نگرونِ همين روزا بوده‌م
که يه‌هو بفهمم ای دل غافل
پس منم مسافر بودم و هی بی‌خيال ...!؟
چقدر دلم می‌خواد سيگار بکشم
ولی هُدی هنوز بچه‌ست
نسيما تازه داره يه سوالای عجيبی می‌کنه
بايد زنده بمونم، فقط يکی دو صباحِ ديگه!


ميرم قدم می‌زنم
بايد نَفَس بکشم، اين‌طوری ... عميق، کاملا مثلِ عشق!
من نمی‌دونم
واقعا نمی‌دونم که يه کَندوی کوچولویِ عسل بهتره،
يا يه دشتِ بزرگِ نی‌شکر!


عزيزم، نورِ دوديده‌م، اصلا مُعَطَر، ترانه‌ی من!
صميمانه ميگم، دلم همينه که مونده لابه‌لایِ اين همه کلمه
می‌خواد بگه دوستت دارم
که دوستت می‌دارم!
ولی يه کاری کردی که حالا ميگن من شاعرم
قدِ يه هوای نَم‌نَمی!
حالا چقدر وقتمون تنگه
تو پيشِ خودمی، همين‌جا، تو خاطره‌هام
لابه‌لای روزنامه، ظرف و ظروف،
کُنجِ کتاب و خطِ هرچی هوای خوش.
می‌بوسمت، هی می‌بوسمت تا دوباره برگردم به زندگی!
سالِ نو مبارک ... ماه!
سالِ نو مبارک ... آرزوی سلامتی!
آرزویِ هرچه دلت بخواد،
از طرفِ خودم، همين ليمویِ دوساله،
همين بارونِ نه خسته‌ی خوبِ خودم،
يه طوری می‌نويسم
که بتونی بشنوی،‌ اصلا ترانه همينه!
مواظبِ پولای عيديت باش،
مرتب بشمارشون تا برسيم سرگردنه‌ی امام‌زاده هاشم!


باد راهِ خودشو ميره
سنگريزه‌ها با اين آب زلال ... خيلی آشنان
من وصيت کرده‌م يه جايی هست
که بو گُل مياد
منو ببرن اونجا
دور تا دورش وُ کوه گرفته
من اولادِ آب و کلمه و نعنام
حالا درسته که خسته‌م
ولی حرف نمی‌زنم،
فقط تعجبم اينه که چرا دنيا رو
بوی کليد وَر داشته،
اين همه قفلِ زنگ‌زده رو ميخوان واسه چی؟
هيچ فکر کردين ... ببينين چقدر کليد تو دست و بالِ اين مَردمه!
عجيبه
بزن بريم ... "ری‌را"!
می‌خوام آواز سَر بدَم تو اين کوچه‌ها
کوچه‌های ماه و دختر و يه عطرِ خيلی خوش!


همه چيز درست ميشه
من قول ميدم به خدا
من دارم زندگی می‌کنم
من زود برمی‌گردم،
خودش گفت،
حالا هزار سالِ تمومه که رفته
که ديگه برنگشته
نه باد مياد
نه عطرِ باغ اناری!
حال و روزم بَد نيست
خَرابم، بی‌حوصله، بهونه‌گير،
ديگه هيچ صفايی نداره اينجا بنشينی
دستاوردهای عظيمِ در تنگنایِ اين همه در رابطه ...!
زرشک!
باقلا هم هست،
بار زده‌ن دارن می‌بَرَن سمتِ ساوُجبُلاغ!
من بايد سکوت کنم




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013