زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱


ملاحظه می‌فرماييد!


يه باره برمی‌گردی می‌بينی دير شده
ديگه امکان نداره
غير ممکنه، محاله که ماه بذاره اين همه راه و
بياد بيفته تو اين پياله‌ی لبريزِ تلخِ تلخ که چه!؟
"من مست و تو ديوانه ..."
هر کی از اين وَرا رد شد بگو خونه‌م همين طرفاست
ولی يه جوری انگار اينجا نبودم، نيستم، نباشم بهتره،
يا دلم می‌خواد برم سفر
دستم می‌لرزه، تو جای من امضا کن
اينم بليط، يه سره‌ست، فقط رفته!
نمی‌خوام برگردم
اينجا نوشته يه پرواز مونده به صبح
کبوترا که پرزدن، تو هم چمدونت و ببند!
ملاحظه می‌فرماييد!


يه‌باره می‌شْنَوی، می‌بينی
می‌بينی از سر اتفاق
يه حرفايی ... که انگار قراره يه اتفاقی بيفته!
البته، ...
ميذارن باد بياد
از لابه‌لای گلبرگای اطلسی بگذره
آدم دلش نمياد پا رو خواب چمن بذاره
برمی‌گرده ... راهشو دور می‌کنه
دور می‌زنه مياد از پياده‌رو ميره نون می‌گيره
برمی‌گرده تو راه
به چيزايی عين عطر آب و بوی هوا فکر می‌کنه
حواسم هست
بليت يه سره‌ست، ديگه چرا برگردم؟!
خب يه عمر بخوای خواب ستاره ببينی وُ
بعد يه هو يکی بياد دم در بگه سلام،
تو چی ميگی!؟
منم مسافرم!
نميگم راهم نزديکه، دور هم نيست!
اينجا گوشه بليت نوشته تو ميری يه جای آشنا.


ملاحظه می‌فرماييد


منم مسافرم
اين خِرت و پرتای وَرِ دست دنيا
فقط به درد يه عده آفتاب‌نديده می‌خورن
من يه عمره که نخوابيده‌م
حالا دلم يه جوری گرفته که انگاری
خدا ميخواد گريه کنه.
ميرم، ميرم اون طرفِ هرچی که هست،
اينم بليت، خودم خريدمش از خواب لاله و ماه
امضای ستاره پاشه،
باشه، همين يه چمدون بسه، ميخوام چکار!؟
منم مثل بعضی بابونه‌ها، شب‌بوها ... يا چه ميدونم، گُلای ديگه
عادت ندارم زياد يه جا بمونم
زود پرپر ميشم، ميرم ديگه برنمی‌گردم.
مادرم ميگه خدا بزرگه،
من ميگم چمدونم و بسته‌م
گلبرگامو جمع کرده‌م
بذار يه ذره گرگ و ميش بشه،
تاريکی که بشکنه راه می‌افتم!


ملاحظه می‌فرماييد!


ميگم بابا، عزيزم، قربونتم
من بايد برم
خسته‌م، خودم ميخوام برم!


گاهی وقتا يادمه شادی می‌اومد بالاسرم
پرپر می‌زد که يه کاری بکن!
منم چقدر تمرين کردم
تا بتونم رو لبه زندگی راه برَم
برم يه طرفی که تو باشی!
رد شدم رفتم
ولی تو راه ... يه هو همه روياهام
ريختن تو دره‌های شب تاريک،
حالا کی می‌تونه تو اين تاريکی ... "ری‌را"!؟
حالا گاهی وقتا
دستام به فرمونم نيستن
می‌خوام اسمتو بنويسم رو ديوارای شهر
اما می‌ترسم!


ملاحظه می‌فرماييد!


چشمامو می‌بندم رو هرچی که هست
از هرچی که هست ... عذر ميخوام
عذر ميخوام اگه يه وقتايی
رو به روی باد ايستادم
صاف تو صورت نسيم و نَمِ هوا ...!
يه چيزی ... يه چيز ديگه،
گفته‌م کاش می‌شد
يه جوری از پيچ اين کوچه گذشت،
من گذشته‌ام
می‌گذرم، خواهم گذشت
ما اهلِ گذشتيم
از درياهای دور
از خواب‌های خوش،
ازت سوال می‌کنم
ميگم تو کی بودی
می‌پرسم کی هستی، چی می‌خوای!؟
يه خونه از شکوفه‌ی هلو بهِت می‌دم
با هرچی که دلت می‌خواد از مهر، از ماه، از ارديبهشت
اونورت آواز نور
اينورت ... هوای علاقه، حوصله، بهشت!
من بايد برم،
بليت گرفته‌م که برم،
راستشو بخواين، اگه دلخور نميشين
ميگم که ديگه ...
ديگه يعنی چيزی نيست که شادم کنه
تازه يه آدم غمگين مثل من به چه دردتون ميخوره!؟
من قول داده‌م
بايد برم!


ملاحظه می‌فرماييد!


اين وقت شب
کاش می‌دونستم
چرا اين همه سيرسيرکِ بی‌قرار
يه جا با هم صدا ميزنن که برگرد!
من نمی‌خواهم برگردم
از برگشتن می‌ترسم
بايد برم
چيزی برای موندن نمونده
نه يه خوابِ نخ‌نما
نه بگو يه حرفی، بهونه‌ای، چيزی ...
حالا خيلی وقته که تحمل کرده‌م، طاقت آورده‌م
اصلا با تنهايیِ همين خونه، همين خواب،
بسه هرچی گفتين و هرچی شنفتم
هرکی پرسيد: آخه تا کی؟!
تو هيچی نگو!


ملاحظه می‌فرماييد!


بعضيا چقدر پر سروصدا ميان و
بی‌خود از وسط جمعيت رد ميشن!
که چی!؟
يه اومد و رفتِ ساده
که اين همه کوس و کرنا نمی‌خواد،
منم دارم ميرم، اينم بليتم!
به کسی مگو کبوترا رفته‌ن بالای کوه
يا اومده‌ن رو به جنوبِ شهر،
تقصيری ندارن، شنيده‌ن قراره بارون بياد
خُب يه چيزی هست
که باد اين‌همه بی‌ملاحظه
سرگذاشته به کوه
داره از دريا بد ميگه
از ماه، ستاره، از هرچی همين اطرافِ خودمونه ...!


ملاحظه می‌فرماييد!


ميگن تو دل تاريکيا
وقتِ به اون شبی
يه نفر با چراغ اومده بود اونوَرِ دره‌ی ماه
داشت رفتن نابَلَدِ منو نگاه می‌کرد،
من نفهميدم کيه،
اما صداش زدم
کی هستی اين وقت شب؟
دنبال چی می‌گردی؟
مِه داره دنيا رو می‌گيره
برگرد خونه، يه وقتی راهو گم می‌کنی،
آسمونو ديدی چطور بغض کرده،
نکنه تو هم اين طرفا کسی رو داری!؟
چه‌ت شده، خب سلام کردم، بگو عليک لااقل!
مزاحم باد بودم، رفتم کنار
گفتم نازکتر از گل به گل ...!؟
من رفتنی‌ام
بليت خريده‌م
چانه زده‌م سر اين راه، اين چراغ، اين سفر
من مسافرم،
ببين ... سايه‌ها دارن يواش‌يواش جابه‌جا ميشن
درختا يه جور ديگه سبزن
سبز يه جور ديگه سبزه
ملتفت ميشی سنگای کنار جاده
چقدر شبيه ماه، لخت لختن!
شبتابای بی‌خبر می‌خندن
خوبه به خدا، خيلی‌م خوبه
منم همين و می‌خوام
خوب يادمه اون شب،
تو يه سنجاق زده بودی گوشه گيسات!


ملاحظه می‌فرماييد!


دارم دست‌دست می‌کنم
يعنی لِفتش ميدم که يه اتفاقی بيفته،
می‌افته، آفتاب مياد بالای بوم
ولی زيپِ اين چمدون بسته نميشه!
تا من بجنبم، همه رفته‌ن!
بعد اين بليت کهنه
اين خواب خوش!
من مسافرم،
آخه به کی بگم دلم خوش نيست
حالم بده
تو با خودت چتر آوردی؟
اگه برف اومد
با هم ميريم تو کوچه
ميريم طرفای اون بالاترا
اونجايی که من بارِ سفرشو بسته‌م
يه جاييه ... عجيب،
يه آفتابی داره عينِ ماه
يه عده مثل خودمون هستن
سرشون تو برفِ آخر زمستون،
گل داده عين شقايق
بيا اينوَرتَر، نگاه کن راستِ ماهِ عصرونه
يه جفت پرنده اومدن نشسته‌ن صاف ... بال شاخه‌ی انار
دارن يه چيزی ميگن، يه چيزی می‌خونن
رعايت می‌کنن که شاخه نلرزه، باد نميره
هوا نترسه!
اونجا رو ميگم که بليتش دستمه حالا
پس کی راه می‌افته اين قافله؟!


ملاحظه می‌فرماييد!


به سرم شوری افتاده از هوا


حالا ملاحظه‌ی خيلی چيزها بمونه برای بعد ...
بی‌خود نيست ديگه هيچ خبری از اون طرفا نمياد!
يه نفر از ته کوچه
داره مياد سمت ما
داره يه چيزی ميگه
يه چيزی می‌خوونه
ستاره زياده به خدا
گُلِ شب‌بو، محبوبه، مريمی
بعد ... ما می‌فهميم
گاهی وقتا هم ميشه گره رو با دندون باز کرد!
همينه که هست
حالا سالهاست که من خودمو
يه جایِ دوری بُردم و اسمم و جا گذاشتم و برگشتم،
اينا بهونه‌ست همه‌ش که حکايتشو خيليا خونده‌ن
من بودم که رو ديوارای شهرتون نوشتم:
"قبل از رسيدن به پل
مسير خود را مشخص کنيد!؟"
من اصلا بلد نيستم اين طوری زِه بزنم به هرچه ترانه‌ست
من ميگم ميرم پشتِ بالِ پروانه وطن می‌کنم.


ملاحظه می‌فرماييد!


رقصِ آخرِ قو،
پشت پنجره يکی داره به شيشه می‌زنه،
من مسافرم
بليتم تو دستمه
بايد برم
ميگن اونجا آسمونش غرق ستاره‌ست
ميگن اونجا خدا خيلی رفيق آدمه،
اصلا ميگن هرکی برا خودش
هرچی دلش می‌خواهد آواز بخونه
اونجا همه شبيهِ يه نفرن
يه نفر، شبيه همه‌ست:
"ری‌را" ... "ری‌را" ... "ری‌را" ...!
پس کی دست از سرم وَرميداری
ميذاری بيام،
من اينجا رو دوست ندارم
آدما اذيتم می‌کنن
از سايه، از فقر، از پليس
از هرکی ازم بپرسه کی هستی، می‌ترسم!
هوهوی باد مياد تو ناودونا
اين باد داره با باغ انار چه می‌کنه!؟
اين بليتِ کفِ دستم ...
چقدر من مچاله شدم تو اين زندگی "ری‌را"!
حاشيه نرو، بنويس!
بنويس من مسافرم، بايد برم!
ديگه از هيچ شعری خوشم نمياد "ری‌را"!
دروغت گفتم که من بعضی وقتا شاعرم
دروغت گفتم که قصد موندن داشته‌م
دروغت گفتم که من اون پرنده رو ديده‌م
فروغ ديده بودش يه بار فقط، فقط يه بار
اومده بود بالای شاخه تُردِ انار
اگه اومدنی بود
اومده بود
اگه اومده بود
اومدنی بود حتما
آخه يکی نيست بفهمه
وقتی ميگم عشق ... يه منظور ديگه دارم به خدا!


ملاحظه می‌فرماييد!


داره دير ميشه،
يکی مياد با لبِ خندونش که وقتشه!
اون وسط وسطا که شب ...
می‌دونم، حاشيه رفتم، حاشيه ميرم، اهل همين حواشی‌ام باصطلاح!
ولی ديگه سر هيچ سطری برنمی‌گردم.
حالا تو وردار
حاشيه اين دفترِ سپيد
يه خط ساده بکش
همين اولِ اول دنياست"!
نيّت کن، يه فالی بزن!
بی‌جهت يه فالی بزن
مژده ای دل که فلانی رو به بی‌خيال!
فقط بو بکش
بو گُل مياد، نم‌نمِ شبنم و يه ميلِ غريب!
اصلا ميدونی چيه؟!
اين تو و
اينم خطِ آخرِ هرچی علاقه‌ست
منم تموم!
ملاحظه يعنی چه ... دختر!
بريم يه ذره پشت سرِ دنيا قصه بگيم
شوخی‌شوخی ... حرف بزنيم، بخنديم
از همين اول شب تا سحر، تا دَم‌دَمای صبح،
بی‌خيال، بليتم و گرفتن پاره کردن ريختن تو سطلِ آشغالی
همه رفتن، اما منو نبردن، نبردن، نبردن ... "ری‌را"!
حالا يه ذره برام گيتار می‌زنی ...!؟




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013