زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
چ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


چ


تو داری اينا رو ميگی
که دلمو به دست بياری
يه جوری آرومم کنی
تو همسايه‌مون‌رو نديدی اصلا!
چقدرِ عطرِ نون تازه مياد اين طرفا
يادم نميره چه چلچه‌هايی که نخوندن برای بارونای بهاری
چند تا چراغ روشن هم بودن
چند تا ستاره ... بالای کوچه‌ی نسترن،
ترانه، عناب، نی‌نوا ...!
اصلا چی می‌نويسی بی‌کلمه، بی‌هوا، بی‌نام!
برو به باد بگو
کی بارون مياد،
کی بارون مياد ... ما شمعدونيا رو
بذاريم بالِ چينه، تو ايوون، لبِ طاقی!؟


منم رفتم ... يه روز ديگه برگردم
عينِ همين بارونِ بی‌خبر
عين باد ... که وزيد،
صاف وزيد تو هر چی واژه بودن
من غرقِ اون همه کلمه، پرسيدم:
- سکوت چيه که آدم می‌تونه باهاش
هم جهنم بره، هم بهشت!؟
ديوه خنديد
باد خنديد!


نامردا رفته بودن درو کرده بودن مزرعه‌ی گل‌سرخ وُ
نه سرزدن به ماه
نه حال مارو پرسيدن.


باد اومده بود
پَرپَرِ گفته‌هام به باد
يه دل می‌خواد خيلی عاشق
که بفهمه من دارم با کی حرف می‌زنم
چی ميگم، برای کی ميگم، چطور ميگم!


ماه، يه سکه بی‌صاحب
اوفتاده بود کنج آسمون
داشت برق می‌زد تو چشمای پياله‌ی آب،
بلکه يه گدا از اين طرفا بگذره
پياله را کج کنه، ماه بيفته رو خوابِ نور،
بعد يه سکه بشه به خاطرِ شبِ عيد،
نون و شرابِ "اينياتسيو سيلونه"!
نميدونم، يه هو چی شد که يادِ اين جمله، اين خاطره، اين اسم افتادم!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013