زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
ت <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


ت


يه فال زدم به خرجِ خدا!
"باغبان گر پنج‌ روزی صحبتِ گُل بايدش ..."
ای آقا! عزيزم! اين بَر جَفایِ خارِ هجران که مرا کُشت
مگه بلبل صبور، تا کی ...!؟
ما که بی‌آواز رود از رود گذشتيم به جون خودت!
کدوم تجمل، آدم حسابی!
تو که همين جايی، می‌بينی من از دار دنيا
ترو دارم که حافظ صدات می‌کنن
"ری‌را" رو دارم که حافظ صداش می‌کردم
بعد هم خودم که کاش ...!
"ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند؟"
ترو به خدا يه کاری بکن!
من وحیِ ماه، من منزلِ ويرانِ آسمون،
چی ميگين با خودتون
وقتی نديدين من چی کشيده‌م تا همين‌جای زندگی!
ميگم خوبه همين جور
هی درددلِ می‌کنم با تو که رفيقمی
که داری دستْ‌خطِ خراب منو می‌خونی ...!
خُب همين حرفای ما خودش يه انقلابه!
نيست!؟ هرکی ‌خواست گولت بزنه،
نزن تو گوشش، يه پوزخندِ يواشکی:
- بای! به قول اونوَری‌ها!
به خدا ...
قسم نداره اصلا
من وصيت کرده‌م يه جايی هست
که بو گُل مياد
حافظ خودش بهم گفت:
- بيا به حرف و نترس!
بگو، هر طوری که دلت خواست،
خيليا بعدا ميان، می‌بوسَنِت مثلِ ماه!


منم به حرف اومدم
شاعر شدم
من از لطفِ شما ممنونم
ولی اين دستمزدِ اون همه مکافاته که کشيده‌م!
به خدا اين قصه‌ی عشق
عجب حکمتی داره!
شما چی ميگين هی ...!
من جادو آوردم دادم به بوی کلمه، گفتم: شعر!
خدا خشنود شد، بعد بارون که اومد
همه فهميدن حافظ برادر بزرگتر همه‌ی ما بوده.
منم باورم شد که ميشه با کلمه بر جهان حکومت کرد!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013