زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲۵ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲۵


يه وقتا می‌بينی باد مياد ميگه،
اگه خواب لاله و بارون و آينه ديدين
خوابتون ... خيره انشاالله!


خيره انشاالله اَشی‌مَشی
داری واسه چی گريه می‌کنی!
تو که طاقتشو نداشتی
واسه چی ديگه ...؟!
راستشو بخوای، غَم اين آيينه‌ی شکسته هم ما رو کُشت!
نه خودش ميره رو به ماه
يه چيزی بگه به آسمون،
نه ميذاره من اون يه تيکه روشنايی راه رو، راه ... راه!


گُل سايه نداره بابا!
گول اين چيزا رو نخوری
اون که ميگه دوستت دارم
يه جايی حواسش نيست
عشق اصلا اهل زبون و حرفِ آدمی نبوده بابا
بلبل مُرده به باغ اناری
گول اين چيزا نخوری عزيزم
فقط به ماه بگو
اينم رسمش نشد
يه تيکه‌ت تو قابِ شکسته، بالِ آب
يه تيکه‌ت تو دست آينه
راه به راه
خوابِ خواب!


"حالا چشماتو ببند
يه ميوه آرزو کن!"


چی ميگی برا خودت؟
يکی تو کوچه داره داد می‌زنه:
- خريداريم!


شب که دستِ خالی به خونه برگشتی
تازه می‌فهمی چقدر خجالت کشيدی
چقدر سنگ
چقدر سيگار سگی به اين دود و دَم!
به خدا اين طوريا هم که ميگن نيست
ساده نباش
حالا به سرم افتاده
يه شوری افتاده به سرم
دارم راهمو جدا می‌کنم از خودم
از خوابهام
از خيلی چيزا،
می‌خوام چراغ بردارم و برَم به قولِ مولوی
گِردِ شهرو بگردم
شايد يکی پيدا شد و پرسيد:
- دنبال کی می‌گردی!؟


به سرم شوری افتاده از هوا
بزنم برم از اينجا
زندگی اصلا به پشيمونيش نمی‌ارزه
بايد يه آوازی بخونم
يه آواز خوبِ عجيبِ خيلی خوش
که اَشی‌مَشی بياد بشينه لبِ حوضِ نقاشی!


تو با خودت چتر آوردی؟
اگه برف اومد
با هم ميريم توی کوچه
ميريم طرفای اون بالاترا
صدا می‌زنيم يکی از اون اسمای عجيب و ...!
"ری‌را" ... يه رازه، يه خوابه، يه رويا ...!
يه روز رفت و رفت تا رسيد سرِ چشمه
اما تشنه برگشت.
اومد نشست همونجا که حالا تو نشستی
گفت:
- اين طرفا چقدر ستاره هست!
چه گُلايی که رو به باد
چه ستاره‌هايی که بی‌آسمون!
چی بگم عزيزِ عزيزِ عزيز!؟


بقيه‌شو بگو،
گفته بودن اگه بگی ما هم شاعر ميشيم
اگه بگی ... گفتی ديگه
بعد ديگه بگو گُل،‌ بگو ماه، بگو ستاره
من خودم می‌دونستم
ميهنِ دريا يعنی نور
پرسيدم شما برادرای نازنين دريارو نديدين؟
گفتن دريا دور نيست از اين ساحلِ حالا
ماه بود
زهره بود
طَرَب بود
خدا بود
خوبی خدا بود
بلبلِ خسته قشنگ می‌خواند
چوپانِ ستاره هم
برو، اما بگو زود برمی‌گردم!
من زود برمی‌گردم،
خودش گفت،
حالا هزار سالِ تمومه که ترانه ...!
که بلبل، ستاره و چوپان
چراغ و اميد
هوای سفر!


بقيه‌ش يادم نمياد
ما يادمون رفته بود
هوا خوشه، نم‌نمِ شبنم مياد
ما يادمون رفته بود
کجاييم
ما يادمون رفته بود
چی بگيم، چطور بگيم، چکار کنيم
يا اصلا يه باره عاشق بشيم
حالا حالمون خوبه
خيلی بهتر از اون سالای دور!


ميگن يه شاعری پيش‌بينی کرده
"آ" حرفِ اولا درياست.


من می‌شنوم، چيزی نيست که نگفته بمونه
من می‌بينم، چيزی نيست که نديده بمونه
من شاعرم، چيزی نيست که ...!
فقط سَحَرم، فال زدم، گفت اَشی‌مَشی
تو انگار می‌خوای يه چيزی بگی
بگو ...!
دولتِ بيدار نيومد بالای سَرِت بگه کو خسرو، کو شيرين!؟
قرعه‌ی فال به نام هرکی در اومد
دو تا چشمِ سياه
دو تا چشم روشنِ دُرُشت، دو تا ماه!
تو نديدی ... خيسِ خيس!؟




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013