زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲۴ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲۴


هی اَشی‌مَشی
نزديکتر بيا، بيا ماه، ماه
می‌خوام ماچِت کنم
من قبلا کُتکاشو خورده‌م
کارم اينه اَشی‌مَشی
مثِ تو که می‌آيی بالِ حوض نقاشی!
باور نکن، کدوم برف، کدوم بارون؟
من آردامو بيختم
اين هم اَلَکم
آويختمش تو ايوون.
های حراج ... حراج ...!
مردم نون ندارن بخورن
شما از لگن آفتابه‌ی طلا ... بَلابَلا!؟
هرکی می‌خواد ببينه، بياد ببينه!
گور پدرِ ارباب، قصاب، آشپزباشی،
حتی حوضِ نقاشی!
بذار برف بياد
من نميذارم تو گولّه بشی
بيفتی يه وقتی سرت بشکنه
همين قد که خسته‌ای، بسه اَشی‌مَشی!
اما همه اينا
به قول بچه‌های لاله‌زار، خيالاته به خدا!
دو به اضافه‌ی دو ... ميشه هرچی بشه، به ما چه؟
تو چه کار به کارِ چار؟!
کارِ خودتو بکن.
اينا هم مثِ ما، مثِ همه ... ماه!
ميرن برامون روشنی ميارن.
عطر و ستاره و چند حرفِ قشنگ‌قشنگ!


ميشه يه خورده نزديکتر بيايی
باهات کار دارم
می‌خوام تماشات کنم!
داره بارون مياد "ری‌را"
بارونِ خوشِ خيسِ هوا ...
حيف، ديگه دير شده گُلم
آفتاب اومده بالا، بالا اومده
من خسته‌م ديگه،
تو هم طوری بيا
که آبِ اين کاسه جا بگيره، آروم بشه!


اين طرفا اصلا پيدات نميشه
وقتی خدا ميدونه کجا
داری پروانه‌های توی خوابِ فرشته‌ها رو می‌شماری!
من زنده‌ام به خدا
هرچی گفتم، پس نمی‌گيرم،
نامه‌هامو پس نمی‌گيرم،
ميگم من اصلا معنیِ عشق و می‌فهمم
راستشو بخوای راستشو گفتم
لطفا خوابهامو پس بده
لباسای جامونده مو ... پس بده!


لطفا ورق‌پاره‌هامو پس بده
جای پای ماه
حيثيت گُل، هوای پروانه ...!


اون وقتا تو نبودی
يه اَشی‌مَشی ديگه بود، مثِ تو بود
خوب بود
گل بود
می‌اومد بعضی وقتا
می‌رفتيم با هم سربه‌سرِ دريا می‌ذاشتيم،
ولی بعد يه‌هو يه عده خارجی اومدن
چراغ کوچه رو سه نقطه ... شکستن!
گفتن سه نقطه ... هورا هورا!
اونا اومده بودن، اومدن
خيلی چيزا رو ماست‌مالی کردن
بادبادکارو از سقفِ هرچی آسمون بود چيدن
ستاره‌ها رو چيدن
اهلِ اينجا نبودن ...!
خارجی بودن!


کف دستای من بوی گُل‌ميخ می‌داد
بوی نَفَسای حضرت ماه می‌اومد
همه می‌دونستن تو از يه جايی به اسمِ ستاره اومدی،
من نگفتم، به کسی نگفتم اسمت چيه.
ولی خارجيا ...
ولی اونا با چماق اومدن
منو صدا کردن گفتن هی آقا، ايرونی، با توييم
کُتک دلت می‌خواد!
گفتم ميذارين يه بار ديگه برگردم
عطر اهواز و بو کنم، بعد بميرم!
گفتن، يعنی چيزی نگفتن!
اونا همه چيزو بُردن برا خودشون
برا ديو بی‌همه‌کسِ کناره‌های فرات
پام قلم بشه اگه دروغ گفته باشم!


من ديگه چيزی نگفتم
نوشتم: يه روز برمی‌گردم وطنم
حالا ديگه خيليا می‌دونن
يه بلبل پَر بسته‌ی خيلی خسته هم
نمياد بالای باغ انار
برا خودش، برا دلِ خسته‌ی خودش بخونه:
- های انار انار، نارِ دونْ دونه
... بقيه قافيه‌هاشو خودت حدس بزن!
يه وزنی داره که آدمو ميندازه می‌بَره يه طرفی.
تو خودت يه جوری جُفت و جورش کن.
زندگی همينه ديگه،
يه وقتا می‌بينی باد مياد
ما هم ميريم سرِ اصل مطلب!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013