زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲۳ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲۳


هی داد و بيداد ... اَشی‌مَشی
داره باد مياد
بالِ اون شاخه‌ی شکسته چی می‌خوای!؟
"شاملو" ميگه آبت نبود، نونت نبود
منظورش با پريا بود
اما من با علی کوچيکه رفتم باغ بالا
دنبال عمه "فروغ"،
يکی گفت: همينجاها بود، بلندش کردن بردنش،
با يه ماشين شاسی‌بلند، بلندش کردن بردنش بهشت.
ميگن همه‌ی شاعرا ميرن بهشت
منم ترو دوست دارم اَشی‌مَشی
يه روز تو ديوونه‌خونه اَزم پرسيدن چندی؟
پرسيدم چی چندی؟
گفتن فروغ و دوست داری؟!
گفتم اندازه‌ی يه حَبه نبات، يه نسيم،
يه دنيا، يه ترانه، صدتا غزل از اون شيرازيه، حافظ!
گفتن از چی بدت مياد؟
گفتم از چيزای بی‌چراغ؟
آروم شدن يه دقيقه، ولی باز پرسيدن:
- اسمش چيه؟ همون کلمه اسمش چيه؟
گفتم: - بی‌خيال، وِلش کنين!
خيليا به خاطرش رفتن رسيدن به دريا!
ما آدمای خُل، ما ... خُلا، ما خولای "نيما"!
شما بهش چی ميگين؟
- سه تا نقطه ... خوبه!؟
هرچی شما بفرمايين!


با توام عزيزم!
چقدر به اسم تو من گريه کردم!
چراغای کوچه رو شمردم!
بعد هم
به دريا گفتم
گفتم معذرت می‌خوام
اصلا هرچی هست برا خودتون!


حالا همه بيدارن ... عَلو!
می‌آيی برويم خونه‌ی "ری‌را"؟
يه چيزی يواشکی بهت ميگم
به کسی نگی
بلند نميگم يه وقتی يکی بشنوه ها ...!


يه چيزی ميگم
يه چيزی می‌شنوی!
آفتاب و گرفتن،
آوردن بردنش پشتِ همين کوچه‌ی خودمون
جلو چشم ماه، جلو چشم اون همه ستاره‌ی عجيب
نه يکی، نه دوتا، صد و بيست و چهار بار ...
گفتن آخه
هرجايی که رفتيم ديديم هستش!
تازه ...
بقيه‌شو صفحه‌ی بعد می‌خونيم
به قول آدمای مودب:
لطفا ورق بزنيد!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013