زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲۰ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲۰


ميشه خواهش کنم دستتو ببوسم، گريه کنم، بخوام که حواسِت باشه؟
می‌ترسم بعد از رفتنم يه جوری گول بخوری،
اگه به حرفام گوش ندی
بعدا از هرچی شکوفه‌ی گيلاسه بَدت مياد
از هرچی پروانه‌ست پشيمون ميشی،
برگرد خونه، يه داغ بذار رو دستت
تا يادت بمونه بهار پیِ بوی تو به لاله رسيده
اون وقت خودت ميری گولِ ديو و آدم و خوابِ خام و می‌خوری؟


بذار ببوسمت گُل اولِ ارديبهشت
که باد از تو فهميده شده، از رفتار تو حالا آرومه!
عطرِ گريه يعنی چه؟ ها!؟
هيچ رفتی لای لغت‌نامه‌ی دهخدا رو بازکنی ببينی؟


چه نقابا که تو هوا، چه پرده‌ها که فلان ...!
خودت که بهتر می‌دونی.
من يه عمره پیِ اون پياله
پياله آورده‌م که بگم نوش!
اما آب از آب تکون نمی‌خوره.
حرام به جون اين گلبرگِ تازه،
اگه من جات بودم
رفته بودم حالا
هفت‌شهر و هفت‌کوه و
هفت‌دريا ... اون طرفِ شيراز!


تو هم حرفا می‌زنی ... ها!
يعنی حواسِت نيست کجايی،
چه می‌کنی
چه کاره‌ای؟


برمی‌گردم سرِ صحبتِ اولم:
می‌بوسمت، سر و دستت، سر و دوش،
می‌بوسمت به خدا
فقط حواسِت باشه،
اين دنيا تا بخوای پُرِ نامردِ خوشکله نازنينِ بی‌وجدانه،
که اگه باد بياد
چه نقابا که تو هوا، چه پرده‌ها که فلان ...!
خودت که بهتر می‌دونی.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013