زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱۷ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱۷


فکر کردی تا موندی پشت در
ديگه ماه هيچی برا گفتن نداره
يعنی يه جوری دُرُست
همه چيز درست ميشه
يه خط فاصله بذار
آدما گذاشتن رفتن پی يه لقمه نون
ديگه وقت ندارن يه ساعت برن يه گوشه‌ای
يه راهِ پا به رويا ... همسفر ستاره بشن!
تا يادت بمونه بهار پیِ بوی تو به لاله رسيده


البته يه جور ديگه‌م ميشه گفت:
مثلا آدم‌ها (نه آدما)
همه رفتن پی روياهاشون
گور پدر نان و سلام و عليکِ اين و اون
همه رفتن بلکه اسم يه گُل و
از شبِ خسته بپرسن
بعد برگردن با ستاره از روز بگن،
بگن ما که رفتيم
و واقعا رفتيم رسيديم تا خودِ خودِ کوه قاف
اون بالا بالاهاش يه گُل بود، سرخ و دُرُشت، اين قَدَر!
عينه بگم چی!
يه پياله میِ بی‌غَش،
ولی يه پروانه هی ماچش می‌کرد
می‌گفت درد و بلات به جونم
پس کجا بودی اين همه وقت
تو که منو دِقْ‌مرگِ خودت کردی "ری‌را"!
اسمش، ها ... اسمش "ری‌را" بود.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013