زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱۵ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱۵


من يه جای ديگه بودم
هر کی رو دوست داشتم
دوستم نداشت
هر کی رو دوست نداشتم
می‌اومد می‌گفت:
- تشنه‌ت نيست؟
تا يه روز فهميدم همه دنيا با اين همه اِهِن و تِلوپش
فقط دو رویِ يه سکه‌ست،
من سکه رو گرفتم
انداختم تو يه آب رَوون، رفت که رفت!


من يه جای ديگه بودم
هوا يه جور ديگه هوای علاقه بود
يه عده سايه‌ت و می‌پاييدند،
يه عده خوش به ديدارت نداشتن
اما همون سه‌تا ... چار تا رفيقِ گُلِت
چقدر گل بودن به خدا
اين طوريام نبود
که حالا يکی باشه، يکی نباشه
حالا يه روز بيا بريم پشت کوه قاف
عَلی‌رَغمِ هرچی که از دست داده‌ايم، يه چشمِ سير گريه کنيم
هی لنگه‌ی بی‌اختيارِ دَر
چندی پُر طاقتی به خدا!
حالا گريه کن هر چی دلت ميخواد
يه ترانه، دو ترانه، سه ترانه ...!


هر چی حرفِ قشنگه رفتن پشتِ چشمای تو
تو اَبرا دارن گريه می‌کنن
من ميدونم يه روزی به حرف ميان،
ولی مردم يه جوری جابه‌جا شده‌ن
که به کلمه ميگن کبوتر
به کبوتر ميگن باد،
نمی‌دونم من خُل شدم
يا داره يه اتفاقِ بزرگ می‌افته به خدا،
ببين! يعنی به اين درختِ بالابلندِ خوشکلِ ناز نگاه کن!
قبلا ماه بود تو آسمان، يه شب افتاد تو اين چشمه
فردا مردم اومدن ديدن يه زنِ لخت داره آب‌تنی ...
يکی عطسه کرد، زنِ ماه هم يه‌هو شد يه درخت،
يه درختِ بالابلندِ خوشکلِ ناز!
با گيسوای بلندترش به خطِ باد
که برام نوشت يه روز ميام،
به خاطرِ تو هم که شده يه روز ميام.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013