زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱۴ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱۴


يه وقتايی باد مياد
پَرپَر سوخته‌های يه برگ چنار،
ميگه کی وقتشه که بفهمی يه فرقی هست
اين وََسطا اسمشو،‌ تو ميذاری علاقه،
ولی حسودی، يه چيزِ ديگه، يه نَقل و حرفِ دور،
يه وقتايی ممکنه بزنی زير گريه
همه چيز اين دنيا رو که برا تو نخواسته‌ن
يه وقتايی
يه وقتايی ممکنه باد بوی غَم و آبان و گريه بياره
اون وقت چی؟
يه لحظه فکر کردی بعدش تو کجا، دنيا کجا، اينجا کجا!
يه وقتا که خيلی دلت گرفته
برو يه موسيقی بذار
يا برو پيش يکی که بفهمه حالِ عزيزِ آينه خرابه
اين دلِ بی‌صاحبت شکسته
بايد يه کاری بکنی!


کاش همين دوست داشتنِ بی‌خودی هم نبود
حالا هی بايد بری يه جای خيلی دور
خسته‌خسته روياهاتو از اينور و اونور جمع کنی
بياری تا برسی به يه اومدن که تازه اولِ رفتنه
می‌فهمی چی می‌گم؟
هيچ‌کی نفهمه، تو می‌فهمی "ری‌را"
حالا خودت بگو
چقدر گريه بسه تا يه دريا بخوابه از اين همه حرف،
از اين همه رفتن
از اين همه اومدن.
کاش دنيا
اين همه آدمِ عاقل نداشت!
واسه اين وقتا
من مال يه دنيای ديگه‌م،
اين حرفا هم مال من نيست!
ولم کنين
من دلم يه جای آبیِ مايل به زندگيه
هر جا که تو باشی
بگو اونور هر دريا ... دور، من ميان باهات!
يه سقفی از بالِ باد باشه، بسه‌مونه به خدا.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013