زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۶ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۶


هر چند پير و خسته و ناتوان شدم
حافظ ميگه، به من چه
ولی باز دارم ميام
اصلا داره يادم مياد
يه سالکِ نازِ مامانی اين گوشه‌ی گونه‌ت بود.
چقدر منِ ساده‌ی دهاتیِ عاشقِ کَله‌خراب
از همين جاده رفتم سمت باغ بُلبلا!
مکتب من يه چيز ديگه بود.
ها، همينه که هست
هست همينه که هست
مستِ مست ... يکی بياد محضِ رضایِ روياهام
اين درو باز کنه
من الکی لال نميشم، مگه روزی که از مزارم برگردين!
من پیِ پيرِ مغان و حضرت "ری‌را" بودم
يه هو ديدم اينجام
هو، کو، کو ... کو در عکس آب
از چاهِ مشتری
که زهره بربط می‌زنه حالا!
بی‌خيال، همين الان وقتشه
الان نزنيم، کی بزنيم؟!


نوشِ احوالِ آينه!
بذار بگن تکراريه.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013