زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۷ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۷


او که به شامگاه و در بامداد
ترا می‌نامد، دوست توست!


نظر به ثروتِ صبح
از صبح سخن می‌گويم.


هی به نامِ من از من آمده
هی به نامِ با من آمده از منِ ما
دوستت دارم به اسمِ هر آن چه هست
با پَرده‌باز آوایِ آسمانت از وَحیِ نور!


گفت خودش آهسته گفت خودش،
خودش آهسته گفت:
اين حرفِ ساکتِ من است
خواناترم بخوان ... زيباترين رخسارِ بی‌سايه!


کی به منزل‌های اَمنِ آينه خواهيم رسيد؟
يک نفر آنجاست


کمی حوصله کنيد
يک نفر آنجاست که دارد مشکِ پاره‌ی شب را
در چشمه‌سارِ نور فرو می‌بَرَد،
وقتی که رفت، پی‌اش می‌رويم
پاره‌های روشن رويا را از پی پايش برمی‌چينيم
چراغ‌ها می‌آوريم
و دفترهای از دريا آمده را باز برای مردم خود باز خواهيم سرود!
ما به خاطر آن روشنايی موعود
آينه‌ها نذر کرده‌ايم
کلماتِ عجيبِ و خواب‌های آسمانی نذر کرده‌ايم.


فزونی دهنده‌ی درياها، نام‌ها، آدميان
معلمِ بوسه‌ها، ترانه‌ها، تبسم و نور
بار آورِ ساليانِ مديد
با اولادِ بی‌شمارِ ستاره‌هاش، به خانه‌ی ما خواهد آمد.
نور می‌آورد او
حيات و باران و بوسه می‌آورد او
او با من و علف آشناست
با حسِ‌ چکاوک و ميلِ چراغ و ميلِ به روز ...!
او آورنده‌ی آوازهای زندگی‌ست،
کمی آرام باشيد
حوصله کنيد
همه چيز درست خواهد شد.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013