زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۳ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۳


عزيزم، از هرچه تو مراست مرا،
مرا تو از هرچه هست عزيزم!
آفتابِ خوب، آسودگی‌های آينه،
فرزندِ فهميده‌ی قند و غريزه‌ی نور
مرا منزل گاهی روشن ببخش
مرا منزل گاهی برای آرامش
من معصومِ نخستين و
شاعرِ‌ آخرين آسمانِ توام!
ملايک دو سوی من گاهی
مدادم را می‌گيرند
روی شانه‌ی چپم می‌نويسند چيزی،
روی شانه‌ی راستم می‌نويسند چيزی،
اينان آينه‌دارانِ کلمات منند
مرا محبت آورده‌اند
عطر و دوات و نی و واژه آورده‌اند
بيا اين پياله لبريز است،
تند است و گَس، طعمِ انگورِ آذری می‌دهد.


بگو کجا می‌توان آسوده خفت
بخشنده‌ی بوسه‌های قرمزِ توت، انار،
حتی شکسته‌ی آينه بر سنگفرشِ ايوانِ ماه.
بخشنده‌ی روان‌ها، روياها، روشنايی‌ها
که مرا به شهرتِ اَبدی آينه رسانده‌ای!


من هرگز نخواهم شکست
من هرگز حرفی نخواهم زد، سخنی نخواهم گفت،
فقط می‌گويم ندانستيد او کيست
که روی صندلیِ سپيد
کنار دستتان نشسته بود!


من اعتمادِ عجيبی به خواب‌های آينه دارم
راست می‌گويد خواهرم
تو بر ارابه‌ی آفتاب
با اسبانی روشن از روحِ آسمان خواهی آمد.


اينجا همه‌ی آب‌های روان
مشتاقِ سپيده‌دمِ دريايند
ما تشنه‌ايم!
ساعتِ شما چند است!؟


باشد، که زندگی
زندگی‌ست.
امروز در دست من و
دوش در دست تو و
فردا ... مالِ ديگری‌ست،
تنها به ياد آر که روياها نمی‌ميرند.


سفر اين‌گونه آغاز می‌شود
روشن‌تر از اين تماشا
تنها نوشتن است که مرگ را
پشتِ دَرِ اتاق و آينه مشغول شمردن کلمات خواهد کرد!


دست‌های تو همسايگانند
يکی به چپ می‌رود، يکی به راست!


تو روياها را ورق بزن ای روشن!
رازِ هزار آينه، "ری‌را"!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013