زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۲ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۲


من پيش از دانايیِ دريا
زاده شدم
خورشيدوَشِ خلنگزارِ آسمان،
شوخی می‌کردم با ستاره‌ها
سر به سرِ ملايکِ حيران
می‌گفتم برايم می بياوريد!
عجيب نبود
رودها، گله‌های آسمانی من بودند
مثل حالا، مثل همين کلماتِ که حالا!


چهل و دو خانه
يکی سياه، يکی سفيد
هر دو اصلا بوی خالصِ خاکستر می‌دادند.


از مزرعه‌ی آسمان
دارد انار می‌بارد
عينِ ستاره‌های بی‌خبر، بی‌خوابِ شهريوری!


بيا خواهرِ از خوابِ گريه آمده، بيا!
من، همين ساکتِ بی‌باورِ غريب
به حکومتِ بی‌چرای کلمات رسيده‌ام.


من ستوده‌ی آسمانم به کلامِ انبياء
بخشنده‌ی باران‌های تندرست.




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013