زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
۱ <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


۱


اين کلمات، کلمات‌اند
کلمات، فهمِ عجيبِ حروف!


ما زاده‌ی آغاز بوديم که آمده‌ايم
بی‌قيد و بی‌وقوع، وَهْمِ اَزَل
و جست‌وجوی جهانی که نزديک به حسِ آدمی‌ست.
من اولادِ بامدادن بوده‌ام
عدم در آوازِ آدمی نبود آن وقت،
و کيست که يقين کند اين کلمات را
راهِ روشنِ راه را
يا اين همه از کی آمده را، اين همه از کجا به آ ...!
راه به راه
بی‌راه به راه
ستاره بی گفت و گوی ستاره، ستاره می‌شود
اين کی ... کجایِ بی‌جای ما را مگر بگو!
ما ميانه‌ی معنا بوديم
مثل هميشه که می‌گويم باد می‌آيد، باد می‌آمد.
پس اوست که اوست
ديدی گولِ رگبارِ بی‌قرارِ باران را خورديد!
فکر می‌کنيد می‌شود زير باران از کوچه گذشت؟
آن وقت ... بنويس عيبی ندارد "ری‌را"!
بخشاينده‌ی روز و رويانويسِ شب!


روح بزرگ، نانموده‌ی بودنی،
زاده‌ی دَم از وقتِ تا ابد!
حلولِ حروف، اورادِ باد
با هایِ به هی
به هرچه‌ها، حوصله، سوا، ماسوا
سوتر ديده‌ها، راه‌ها، رميده‌ها!
درياها را تو گريسته‌ای در دستارِ مولوی
بی دريا بر آب، دارم بر آب می‌روم،
هی آفرينه‌های آشنایِ خيلی قشنگ!
اين سرآغازِ آوازِ آب است
که دارد می‌آيد تا هرچه باد
تا هرچه بعد که اتفاق افتاده است.


باشد که وقتِ اندکی بسا تا اَبَد
ناتمامِ خودتِ را
با هایِ هی مگر!


بگير اين دست‌مال‌ها را
بر ايوانِ کوچه بياويز!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013