زندگی‌نامه
 اشعار
 مصاحبه‌ها
 صدای شاعر
 عكس‌ها
 درباره‌ی ما
بر اين خاک و از اين خانه و از همين مردمان <- آخرين عاشقانه‌های ری‌را <- اشعار <- صفحه‌ی نخست


بر اين خاک و از اين خانه و از همين مردمان


من غرقِ گريه‌ات می‌کنم از هِق‌هِقِ بوسه‌ها،
می‌خواهی چه کنی؟
فوقش می‌روی شکايتم می‌کنی به گُل،
که به قول قديمی‌ها
مثلا فالِ پروانه کدام است؟


بگذار شادمانی باشد
با تو نيستم
با آن نفهمِ بالانشينِ وِراجم!
با آن کلاهِ شاپوی فرنگی‌اش.
- مِرسی!


دلم می‌خواهد دوستت داشته باشم
يک ديوارهايی اين وسط‌ها کشيده‌اند
در يکی از ترانه‌های پيشين
يادم هست که گفته بودم
جُرم باد ... ربودنِ بافه‌های رويا نبود!
نمی‌خواهم تکرارت کنم ای بوسه
شيرين ببار از عطرِ آن نازنين!
وقتی که خيلی دور می‌شوم از اين حدود
با خودم می‌گويم
يک نفر آنجاست
او که به شامگاه و در بامداد
ترا می‌نامد


من کلمه‌ای به يادم نمی‌آيد!


ترا به خدا بگذاريد
هر کسی هرچه دلش می‌خواست
لااقل به خواب ببيند!
جهان خوب است
اين برگ‌های سبز خيلی خوبند
گفت خودش آهسته گفت خودش
خودم اصلا
دخترانی که اهل ترانه‌اند
دوستانِ دورِ دريا حتی.


بی‌انصافی می‌کنيد به خدا!




| بازگشت به فهرست |



 تماس
 چاپ صفحه
 معرفی به دوستان
 Persian Font


add this banner to your site

Best viewed with IE 5.5
or later and screen resolution
of 1024 x 768

Copyright © 2003-2013
Seyedalisalehi.com

last updated:
October 9, 2013